نابخشوده
من آمده ام تا
تو
تا سر چشمه ی احساس
با تو
من آمده ام تا عشق
از شبهای مهتابی ی دمشق
از خود و بی خود
تا
تو
چشم بگشا نازنیم
من باز آمده ام
ازدور
از جاده های خسته و رنجور
از شاه بیت غزل
از اولین ثانیه های روز ازل
بر زبانم نغمه ای
شاد
دلت آباد
آری این منم
که اینگونه
بوسه میزند
بر آن
گونه
.......

باز مثل همیشه سر قرار
دیر کردی
یک ساعت ونیم از عمر مرا
پیر کردی
باز دیر آمدی و هیچ نگفتی که چرا
ذهن خسته و رنجور مرا در
گیر کردی
می دانی که همیشه منتظرت می مانم
مرا خوب رام و آرام و
اسیر کردی
آنقدر مرا و عشق مرا به بازی گرفتی
که یک روز مرا از زندگی
سیر کردی
حالا تو سر قرار جای همیشگی منتظری
زیر لب می گویی که کدام گور
. . .
گیر کردی !؟

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست
( به یاد مادر فریاد ها )

قصه ی سارا
معلم در آب بابا نان میدهد
سارا فال حافظ به این و آن میدهد
سارا سواد نداشت که بخواند
عابر سری به تاسف تکان میدهمد
اینجا شهر دود و مشغله است
این را در آمد امروز سارا نشان میدهد
دیگر غروب شده باید برگردد
بلندگوی مسجد ندای اذان میدهد
باید تمام راه را بدود دیر شده
شکم خالی مگر توان میدهد
سفره اش را گشود زیر پل نشست
این است سقفی که هر شب به او امان میدهد
معلم رسید به درس سارا انار دارد
سارا ولی کنار سفره ی خالی جان میدهد

بهانه
در حیرتم که من
که خسته ی تمام این دیار غربتم
چگونه با خیال تو
دوباره در خودم نظاره میکنم
و قصه های عشق تو
دوباره نا نوشته
پاره پاره میکنم
و باد های این زمین تفته را
به یاد تو
به خلوت خودم
دوباره پرده میکنم
و اسم نازنین تو
دوباره در ازدحام خنده های بی دلیل خود
عاشقانه شاعرانه میکنم
و کودک خنده های شادمانه را
دوباره
به کوچه های سرد و تاریک دیار غم
روانه میکنم
برای اشک خود
دوباره باز
کثیفی ی هوای این شهر روح مرده را
بهانه میکنم

آخرین مطالب